از حیوانیت تا حیات: فهمی نوین از عذاب و حیات در قرآن

از حیوانیت تا حیات: فهمی نوین از عذاب و حیات در قرآن

از نظر قرآن کریم، «عذاب» و «معیشت ضنکا» صرفاً به دردهای جسمانی یا کمبودهای مادی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه فراتر از آن، شامل تنگی روحی، عدم بهره‌مندی از حیات معنوی و محدود شدن ظرفیت‌های بی‌نهایت انسان است که ناشی از فراموشی خداوند و قطع ارتباط با عالم روحانی است. این عذاب نه‌تنها در آخرت، بلکه در همین دنیا نیز گریبان‌گیر انسان می‌شود و او را از دستیابی به کمال و گستره حقیقی وجودی‌اش بازمی‌دارد.

بازتعریف عذاب الهی: فراتر از دردهای جسمانی

سخنرانی حاضر، با نام خداوند متعال و با محوریت موضوع عمیق «از حیوانیت تا حیات»، به فصل نهم با عنوان «انتخاب حیاتی» و جلسه بیست و سوم خود می‌رسد. این جلسه در تاریخ هفتم مرداد ۱۴۰۳ در مشهد مقدس، مؤسسه تعالی برگزار شده است. بحث با استناد به مباحث مرحوم علامه طباطبایی در سوره آل عمران، ابتدای جلد سوم تفسیر المیزان، آغاز می‌شود.

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ» (سوره آل عمران، آیات ابتدایی)

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه شریفه، نکته‌ای کلیدی را مطرح می‌فرمایند: اطلاق واژه «عذاب شدید» و عدم تقیید آن به آخرت یا روز قیامت، این احتمال قوی را به وجود می‌آورد که این وعید شامل عذاب در دنیا نیز می‌شود، نه فقط در آخرت. این دیدگاه، «من حیث اطلاق العذاب و عدم تقییده بالاخره او یوم القیامه ربما تضمن الوعید بالعذاب فی الدنیا کما فی الاخره» را بیان می‌کند.

برای تأیید این موضوع، به آیاتی در قرآن اشاره می‌شود که کلمه «عذاب» برای دنیا نیز به کار رفته است:

«وَلَوْلَا أَنْ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْجَلَاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیَا ۖ وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ» (سوره حشر، آیه ۳)

این آیه به صراحت بیان می‌دارد که اگر خداوند جلای وطن را بر آنان ننوشته بود، ایشان را در دنیا نیز عذاب می‌کرد و در آخرت نیز عذاب آتش در انتظارشان است. این نشان می‌دهد که مفهوم عذاب محدود به عالم آخرت نیست.

چرا عموم مفسران عذاب را محدود به آخرت می‌دانند؟

علامه طباطبایی در ادامه توضیح می‌دهند که این یکی از حقایق قرآنی است که بسیاری از پژوهشگران و مفسرین از آن غافل بوده‌اند یا به آن کمتر پرداخته‌اند. دلیل این غفلت در یک نکته ظریف نهفته است:

«لِكَوْنِنَا لَا نَعُدُّ شَيْئًا عَذَابًا إِلَّا إِذَا اشْتَمَلَ عَلَى شَيْءٍ مِنَ الْآلَامِ الْجِسْمَانِيَّةِ»

ما انسان‌ها، چیزی را عذاب نمی‌شماریم، مگر آنکه شامل دردهای جسمانی باشد؛ یا نقص و فسادی در نعمت‌های مادی محسوب شود، مانند از دست دادن اموال، مرگ عزیزان یا بیماری جسمی. این در حالی است که قرآن تعریفی فراتر از این از عذاب به ما ارائه می‌دهد.

«معیشت ضنکا» چیست؟ زندگی تنگ و درهم‌ریخته از دید قرآن

از حیوانیت تا حیات: فهمی نوین از عذاب و حیات در قرآن

علامه طباطبایی، برای روشن شدن این تعریف قرآنی، به مفهوم «معیشت ضنکا» (زندگی تنگ و سخت) می‌پردازند. قرآن، زندگی کسی که خدا را فراموش کرده است، «معیشت ضنکا» می‌داند، حتی اگر در ظاهر، همه امکانات مادی و رفاه برایش فراهم باشد.

«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَىٰ» (سوره طه، آیه ۱۲۴)

این آیه به وضوح نشان می‌دهد که «معیشت ضنکا» مربوط به دنیاست، زیرا ادامه آیه از «حشر اعمی» در قیامت سخن می‌گوید. مرحوم مصطفوی در کتاب «التحقیق» ذیل کلمه «ضنکا» این مفهوم را اینگونه تبیین می‌کند که منظور از این زندگی، شدت تنگی و محدودیت، هم در مادیات و هم از جهت روحانیت است.

چرا لذت‌های مادی نمی‌تواند زندگی انسان را «ضنکا» نکند؟

  • قطع ارتباط با خدا: کسی که از یاد خدا رویگردان شود، ارتباطش با مبدأ حیات قطع می‌شود و زندگیش صرفاً در محدوده ماده خلاصه می‌گردد.
  • محدودیت ظرفیت وجودی: انسان دارای ظرفیتی عظیم و بی‌نهایت است که برای پرواز در آسمان‌های معنوی طراحی شده است. محدود کردن این ظرفیت به لذت‌های مادی و دنیوی، مانند استفاده از یک جت جنگنده برای رفت‌وآمد در خیابان‌های شهر است.
  • فطرت مطلق‌خواهی: فطرت انسان، مطلق‌اندیش، مطلق‌خواه و مطلق‌نگر است. او همه چیز را ابدی و بی‌انتها می‌خواهد و به محدودیت‌های زمانی و مکانی قانع نمی‌شود. رضایت به «مادون ابدیت»، بزرگترین کلاهی است که انسان سر خود می‌گذارد.

علامه طباطبایی در رساله «الولایه» که از سنگین‌ترین کتب عرفانی ایشان است، به این نکته اشاره می‌کنند که انسان باید ساختار وجودی خود را بشناسد. او فراتر از محدودیت‌های زمانی، مکانی، زبانی و جغرافیایی است.

«مؤمن در هیچ چهارچوبی نمی‌گنجد.»

این جمله از رضا امیرخانی در داستان «سیستان»، به خوبی بیانگر عظمت وجودی مؤمنی است که فطرت خود را شناخته است. در مقابل، کسی که از آخرت و ابدیت منقطع است، به همین محدودیت‌ها دلخوش کرده و قانع می‌شود.

«أَرَضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَةِ ۚ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ» (سوره توبه، آیه ۳۸)

آیا به همین حد از زندگی راضی شده‌ایم؟ آیا بافت وجودی ما این را می‌طلبد؟ قرآن می‌فرماید: «وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ؟» (سوره ذاریات، آیه ۲۱) و «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (سوره فصلت، آیه ۵۳). این آیات ما را به خودشناسی فرا می‌خوانند تا حقیقت مطلق را دریابیم.

گستره بهشت: از «جنات لهم» تا «جنتی»

مفهوم بهشت در قرآن نیز از این تنگ‌نظری مادی‌گرایانه مبراست. ما غالباً بهشت را با باغ‌های محدود و امکانات شناخته‌شده مقایسه می‌کنیم، اما قرآن گستره‌ای بی‌نهایت از آن را ترسیم می‌کند:

«سَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ» (سوره حدید، آیه ۲۱)

«عرضها السماوات و الارض» به معنای میدان وسیع فعالیت و بهره‌مندی به گستره آسمان‌ها و زمین است، نه صرفاً ابعاد هندسی. این گستره در بهشت‌های متفاوت قرآن جلوه‌گر می‌شود:

  • جنت: یک بهشت عمومی.
  • جنتین: دو بهشت.
  • جنات: بهشت‌های متعدد (مثل «جنات الفردوس نزلا» که پاداش عمل است).
  • جنتی: «بهشت خودم» که برای نفس مطمئنه است و مقامی فراتر از پاداش عمل دارد.

فرق «لَهُم جنات المأوا نزلاً بما كانوا یعملون» (سوره سجده، آیه ۱۹) با «جنتی» در این است که در حالت اول، فرد هنوز در حجاب خود و عمل خویش است و به واسطه عملش پاداش می‌گیرد. اما «جنتی» مقام مقربین است؛ کسانی که از «شراب تسنیم» و «شراب طهور» نوشیده‌اند و انانیت و تعین آن‌ها شسته شده است. آن‌ها آنقدر رها و آزادند که حتی خودی نمی‌بینند.

رسیدن به حیات مطلق: ولایت و قرب الهی چگونه ممکن است؟

این آزادی و وسعت وجودی، حقیقت ماست. «حیوانیت» دلخوش کردن به محدودیت‌های مادی است، در حالی که «حیات» واقعی، دستیابی به این مراتب بی‌انتهای قرب است. انسان «نفخه رب» است و خداوند می‌فرماید: «اجعلک مثلی» (تو را مثل خودم می‌کنم)، یعنی آنقدر قدرتمند می‌شوی که اراده کنی و بشود.

داستان طی‌الارض سلمان و امیرالمؤمنین (ع)

روایتی لطیف از طی‌الارض سلمان همراه با امیرالمؤمنین (ع) نقل می‌شود: وقتی امیرالمؤمنین (ع) کنار دریا رسیدند، دریا از حرکت افتاد و کاملاً آرام شد. وقتی از دریا پرسیدند چرا اینگونه شدی؟ گفت: «کسی کنار من ایستاد که مظهر حاکمیت مطلقه حق تعالی است؛ من دست و پای خود را گم کردم و ندانستم در مورد من چه حکمی خواهد کرد.» این نشان از درک جایگاه ولایت و مقام ولی خداست.

«وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَٰنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا» (سوره طه، آیه ۱۰۸)

استاد ما فرمودند که این خشوع در برابر «رحمن» است، اگر «ذو انتقام» یا «عزیز جبار» تجلی کند، چه خواهد شد؟ در محضر ولی الله، اگر کسی ادراک داشته باشد، همین حال را پیدا می‌کند. آیت‌الله حسن‌زاده آملی نقل می‌کنند که به حرم امام رضا (ع) کمتر می‌رفته‌اند و فرموده‌اند: «اگر بخواهم بروم، ممکن است حالاتم طوری شود که از رواق تا ضریح سینه‌خیز بروم و زمین را ببوسم؛ این برای شأن روحانیت در نگاه عوام خوب نیست.» این نشان از عمق معرفت و خشوع ایشان است.

چه کسی حقیقت مطلق را می‌شناسد؟

رسیدن به این درجه از قرب، حضور و اشراف ممکن است. آیه آخر سوره رعد بسیار عجیب است:

«وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا ۚ قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» (سوره رعد، آیه ۴۳)

به پیامبر (ص) می‌گوید: کفار می‌گویند تو پیغمبر نیستی. به آنها بگو: به درک! «قُلْ کَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِیدًا» خدا خودش گواه است و «وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» (کسی که علم الکتاب نزد اوست، یعنی امیرالمؤمنین) نیز گواه است. آیت‌الله جوادی آملی می‌فرمایند: «خدا اگر بخواهد در کالبد بشر جلوه کند، می‌شود علی بن ابی طالب.»

پیامبر (ص) فرمودند: «مَنْ رَآنِی فَقَدْ رَأَى الْحَقَّ» (هر که مرا دید، حق را دید) و علی (ع) نیز «علی مع الحق و الحق مع علی» است. این حق، نازله حق مطلق است. پیامبر (ص) فرمودند: «من تبعنی فإنه منی» (هر که از من تبعیت کند، از من است). ایشان هیچ گاه نسبت به عالم غیب بخل نورزیده‌اند: «وَمَا هُوَ عَلَى الْغَیْبِ بِضَنِینٍ» (سوره تکویر، آیه ۲۴).

علامه طباطبایی در رساله الولایه به حدیثی از پیامبر (ص) اشاره می‌کنند: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ». علامه این حدیث را اینگونه تفسیر می‌کنند که انبیاء مأمورند تمام حقیقت را به اندازه‌ای که عقل مردم کشش دارد، بیان کنند، نه اینکه بخشی از حقیقت را کتمان کنند. این وسعت، همان حیات واقعی است و ماندن در تنگناهای حیوانیت، همان «معیشت ضنکا» است.

ولایت و تسخیر عالم

روایات بحارالانوار (جلد ۲۷، باب ۱۴) در مورد مقام اهل بیت (ع) نکات عجیبی دارد:

«أَنَّهُمْ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ سُخِّرَ لَهُمُ السَّحَابُ وَ یُسِّرَ لَهُمُ الْأَسْبَابُ (أَسْبَابُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ)»

برای اهل بیت (ع)، ابرها تسخیر شده و اسباب آسمان‌ها و زمین در چنگ آن‌هاست. امام باقر (ع) در روایتی می‌فرمایند:

  • ذوالقرنین دو نوع ابر (ذلول و صعبه) در اختیار داشت و ابر نرم را انتخاب کرد.
  • ابر سخت (صعبه) که دارای رعد و برق و صاعقه است، برای صاحب شما (امام زمان عج) ذخیره شده است.
  • امام زمان (عج) سوار بر این ابر می‌شود و بر تمام اسباب آسمان‌ها و هفت زمین (پنج تای آباد و دو تای خراب) مسلط است.

این تسلط بر اسباب، نشان‌دهنده اشراف و قدرت بی‌نهایت اولیای الهی است. امام علی (ع) «مَلَکَ مَا فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَا تَحْتَهُ» (مالک آنچه بالای زمین و زیر آن است) هستند.

اینها مراتب حیات واقعی است که در انتظار انسان قرار دارد و «معیشت ضنکا» یعنی جا ماندن و محروم شدن از این مراتب والا به دلیل چسبیدن به پارامترهای حیوانی و درک غلط از حیات.

پرسش‌های متداول درباره «از حیوانیت تا حیات»

  • تعریف قرآن از «عذاب» با درک عمومی ما چه تفاوتی دارد؟

    درک عمومی معمولاً عذاب را به دردهای جسمانی یا خسارت‌های مادی محدود می‌کند، اما قرآن «عذاب شدید» و «معیشت ضنکا» را حتی شامل تنگی روحی و محدودیت وجودی در همین دنیا می‌داند که ناشی از فراموشی خداست.

  • «معیشت ضنکا» دقیقاً به چه معناست و چه کسانی دچار آن می‌شوند؟

    «معیشت ضنکا» به معنای زندگی تنگ، درهم‌ریخته و سراسر افسردگی است، حتی با وجود رفاه ظاهری. این زندگی نصیب کسانی می‌شود که از یاد خدا رویگردان شده و ارتباطشان با عالم روحانی قطع شده است.

  • چگونه می‌توان از «حیوانیت» به «حیات» واقعی رسید؟

    با تبعیت از اولیای الهی و اتصال به کانون نور الهی (ولایت). این مسیر انسان را قادر می‌سازد تا از محدودیت‌های مادی فراتر رفته و به گستره‌های وسیع حیات مطلق دست یابد و حتی قدرت تسخیر اسباب عالم را پیدا کند.

  • چرا مقام «جنتی» (بهشت خودم) از «جنات لهم» (بهشت‌های برایشان) بالاتر است؟

    «جنات لهم» پاداش اعمال است و فرد هنوز در حجاب خود و عمل خویش قرار دارد. اما «جنتی» مقامی فراتر برای مقربین است که انانیت و تعین آن‌ها از بین رفته و از شراب طهور و تسنیم نوشیده‌اند و در نهایت آزادی و وسعت وجودی قرار دارند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا