ارتباط عملی با امام زمان (عج)؛ چگونه از یک انتظار معمولی به یک رابطه واقعی برسیم؟
چکیده راهکار
ارتباط واقعی و عملی با امام زمان (عج) یعنی اینکه به جای داشتن اطلاعات محض تاریخی، کارهای روزمره و سبک زندگی خودمان را با خواست و رضایت ایشان هماهنگ کنیم. برای این کار باید ابتدا انگیزهها و دغدغههای قلبی خود را به سمت خدا ببریم، سپس رفتارهای اجتماعیمان مثل مهربانی با فامیل و کمک به نیازمندان را اصلاح کنیم. انتظار واقعی یعنی خانه زندگی و رفتارمان را به طور عملی آماده کنیم، درست مثل کسی که مشتاقانه منتظر آمدن یک مهمان بسیار عزیز و محترم است.
خیلی از ما فکر میکنیم همین که شناسنامه امام زمان (عج) را بشناسیم، فلسفه غیبت را بدانیم و برای آمدنشان دعا کنیم، وظیفه خود را انجام دادهایم. به این میگویند «شناخت علمی» که البته خوب است اما کافی نیست. ارتباط واقعی زمانی شروع میشود که این دانش به «رفتار و عمل» تبدیل شود و روی تصمیمات روزانه ما تأثیر بگذارد.
داستان شنیدنی علی بن مهزیار؛ چرا دیدار به تأخیر افتاد؟
داستان علی بن مهزیار اهوازی راز بزرگی را برای ما فاش میکند. او یک دانشمند و فرد بسیار مومنی بود که نوزده سال تمام، هر سال سختیهای سفر با شتر و پیادهروی در بیابانهای داغ را به جان خرید تا در مکه شاید بتواند امام زمان (عج) را ملاقات کند. او هر سال میرفت و دست خالی برمیگشت.
سال بیستم دیگر ناامید شد و تصمیم گرفت نرود، اما در خواب به او الهام شد که امسال برود تا به خواستهاش برسد. او رفت و سرانجام فرستاده امام در تاریکی شب شانه او را لمس کرد و او را به خیمه باصفای امام راهنمایی کرد. اما چرا این دیدار نوزده سال طول کشید؟
«عمل شما این دیدار را عقب انداخته است…» این جملهای بود که فرستاده امام به او گفت. مانع اصلی، بیابانها نبودند؛ بلکه نحوه زندگی علی بن مهزیار در شهر خودش بود.
امام به او یادآوری کرد که ثروتاندوزی و جمع کردن مال دنیا، بیتوجهی به فقرای جامعه و قطع رابطه با خویشاوندان و فامیل (قطع رحم)، دلایل اصلی این دوری بیست ساله بودهاند. این یعنی کارهای اشتباه ما، فاصله ما را با امام زیاد میکند، نه فاصلههای فیزیکی و جغرافیایی.
وظایف سهگانه ما برای نزدیک شدن به امام
برای اینکه این فاصلهها را کم کنیم، باید وظایف خودمان را در سه بخش اصلی زندگیمان پیاده کنیم:
| نام وظیفه | محل و جایگاه آن در زندگی | توضیح به زبان ساده |
|---|---|---|
| وظایف قلبی | دل، نیتها و انگیزهها | دل ما مثل سرچشمه است؛ اگر انگیزههای ما پاک و خدایی باشد، تمام رفتارمان هم پاک میشود. |
| وظایف جوارحی | دست، پا و کارهای بدنی | یعنی نیت خوب درون دل را به کار خیر، کمک به مردم و رفتار درست تبدیل کنیم. |
| وظایف زبانی | گفتار و کلام ما | مراقبت جدی از زبان برای دوری از دروغ و غیبت، و استفاده از آن برای دعا و تبیین حق. |
معنی واقعی انتظار؛ دست روی دست گذاشتن یا آماده شدن؟
انتظار دو حالت دارد: یکی انتظار منفی و بیفایده که فرد فقط دست روی دست میگذارد، به در نگاه میکند و هیچ کار مثبتی انجام نمیدهد؛ این حالت آدم را زود خسته و ناامید میکند. اما انتظار واقعی و سازنده دقیقاً مثل تمیز کردن خانه و آماده کردن مقدمات برای آمدن یک مهمان بسیار عزیز است. منتظر واقعی با امید به آینده, مدام در حال اصلاح رفتار خود و جامعه است و به همین خاطر است که این انتظار، بالاترین عبادت معرفی شده است.
ترازوی سنجش دغدغههای ما چیست؟
برای اینکه بدانیم چقدر در مسیر انتظار واقعی هستیم، قرآن در آیه ۲۴ سوره توبه یک ترازوی دقیق به ما میدهد و میگوید دغدغههایت را وزن کن:
- یک کفه مادیات دنیاست: پولها و ثروتهای اندوخته شده، خانههای لوکس و دلخواه، و کسبوکاری که همیشه نگران کساد شدنش هستیم.
- کفه دیگر ارزشهای خدایی است: عشق به خدا، پیروی از پیامبر و تلاش و فداکاری در راه او.
حالا باید کلاهمان را قاضی کنیم و بپرسیم کدام کفه در دل ما سنگینتر و محبوبتر است؟
حکایت گردوبازی و عشقهای دروغین
در داستانهای قدیمی آمده است که عاشقی مدعی با معشوق خود زیر یک درخت قرار دیدار گذاشت؛ اما معشوق کمی دیر رسید و دید عاشق به خواب رفته و آستینش را پر از گردو کرده است! معشوق او را بیدار کرد و گفت: «تو به درد گردوبازی میخوری، نه عاشقی!»
این داستان وصف حال خیلی از ماست؛ اگر بزرگترین آرزوها و حتی دعاهای ما فقط محدود به خواستههای کوچک، مادی و سطحی دنیا (یعنی همان گردوها) باشد، ما در مسیر انتظار واقعی خوابمان برده است و ادعای عشقمان واقعی نیست.
تمثیل زیبای میوههای رسیده و رها
انسانها در این دنیا مثل میوههای روی درخت هستند: میوه خام محکم به شاخه چسبیده است و اگر بخواهی آن را جدا کنی، هم شاخه آسیب میبیند و هم خود میوه زخمی میشود؛ چون تمام تلاشش این است که به درخت (دنیا) بچسبد. اما میوه رسیده، به تکامل رسیده و وابستگیاش قطع شده است؛ این میوه با یک اشاره آرامِ باغبان، راحت در دست او میافتد. شهدای کربلا نمونه بارز میوههای رسیده بودند که بدون وابستگی، همه چیزشان را فدای امام کردند.
داستان مردی که وسیله را با اصل کار اشتباه گرفت!
در مقابل میوههای رسیده، کسانی هستند که به ابزارها دل خوش میکنند. عبیدالله بن حر جعفی یک نمونه تاریخی است. او از شهر بیرون رفت تا با امام حسین (ع) روبرو نشود؛ اما امام شخصاً به خیمه او رفت و او را دعوت کرد. عبیدالله گفت: «من خودم نمیآیم جانم را بدهم، اما اسب تیزرو و شمشیر برانم را به تو میبخشم!» امام حسین (ع) فرمود: «وقتی خودت و جانت را از ما دریغ میکنی، ما هیچ نیازی به اسب و شمشیر تو نداریم.»
اسب تیزرو و شمشیر بران در اینجا نماد مادیات، ابزارها و داشتههای فرعی هستند. عبیدالله تصور میکرد با بخشیدن ابزار میتواند جای خالیِ تسلیم و وفاداری حقیقی را پر کند؛ اما اصلِ کار، همان مانیفست میوههای رسیده یعنی «بأبی أنت و أمّی و نفسی» است؛ تسلیمِ تمامعیار جان و نفس در برابر امام. او به خاطر سنگینی این دغدغههای مادی در دنیا ماند و بعداً از شدت حسرت و پشیمانی دیوانه شد.
وجدان خود را قاضی کنید
قرآن میگوید امروز خودت برای حسابرسی خودت کافی هستی. هیچ دادگاهی بهتر از وجدان انسان نیست. بیایید از خود بپرسیم: آیا پول و مادیات برای ما عزیزتر از خدا و امام زمان است؟ آیا در حال آماده کردن خانهمان برای آمدن امام هستیم یا فقط ادعا میکنیم؟ پاسخ به این پرسشها و سنجش مداوم انگیزهها، مرز میان میوه خام و رسیده را در زندگی ما مشخص میکند و ما را در مسیر یک ارتباط واقعی و پایدار قرار میدهد.
